نمیدونم کی هستی اما من فقط میدونم که باید جوری زندگی کنم که بهم خوش بگذره و دوست دارم وقتی کسی واسم پیام میذاره درست خودشو معرفی کنه فقط این روزا واسم پشت سر هم بد بیاریه
به دلم گفتم: اي ساده فراموشش كن
تا به كي چشم بر اين جاده فراموشش كن
دست بردار از او خاطره بازي كافيست
فرض كن گل
نفرستاده فراموشش كن
آن نگاهي كه دم آخر از او جا مانده
پيش او برده و پس داده فراموشش كن
مردمان نگه اش قله نشين اند هنوز
دل كه در دره نيفتاده فراموشش كن
گفتم اين تكه غزل را بفرستم نزدت
دل ولي گفت:"نشو ساده فراموشش كن"
به شما بر نخورد حال غزل بود و گذشت
اتفاقي است كه افتاده فراموشش كن....

از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت.
> فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : چرا اين همه وقت صرف اين يکی می فرماييد ؟
>
>
>
> خداوند پاسخ داد : دستور کار او را ديده ای ؟
>
>
> او بايد کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستيکی نباشد.
> بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جايگزينی باشند.
> بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذاي شب مانده کار کند.
> بايد دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جايش بلند
> شد ناپديد شود.
> بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشيده گرفته تا قلب
> شکسته، درمان کند.
> و شش جفت دست داشته باشد.
>
> فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد.
>
> گفت : شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟
>
> خداوند پاسخ داد : فقط دست ها نيستند. مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته باشند.
>
> -اين ترتيب، اين می شود يک الگوي متعارف برای آنها.
>
> خداوند سری تکان داد و فرمود : بله.
>
> يک جفت برای وقتی که از بچه هايش می پرسد که چه کار می کنيد، از پشت در بسته هم
> بتواند ببيندشان.
> يک جفت بايد پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!
> و جفت سوم همين جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند،
> بتواند بدون کلام به او بگويد او را می فهمد و دوستش دارد.
> فرشته سعی کرد جلوي خدا را بگيرد.
>
> اين همه کار براي يک روز خيلی زياد است. باشد فردا تمامش بفرماييد .
>
> خداوند فرمود : نمی شود !!
> چيزی نمانده تا کار خلق اين مخلوقی را که اين همه به من نزديک است، تمام کنم.
>
> از اين پس می تواند هنگام بيماری، خودش را درمان کند، يک خانواده را با يک قرص
> نان سير کند و يک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگيرد.
>
> فرشته نزديک شد و به زن دست زد.
> اما ای خداوند، او را خيلی نرم آفريدی .
> بله نرم است، اما او را سخت هم آفريده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه
> حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد .
> فرشته پرسيد : فکر هم می تواند بکند ؟
> خداوند پاسخ داد : نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد .
> آن گاه فرشته متوجه چيزي شد و به گونه زن دست زد.
> ای وای، مثل اينکه اين نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در اين يکی زيادی مواد
> مصرف کرده ايد.
> خداوند مخالفت کرد : آن که نشتی نيست، اشک است.
> فرشته پرسيد : اشک ديگر چيست ؟
> خداوند گفت : اشک وسيله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا اميدی، تنهايی،
> سوگ و غرورش.
> فرشته متاثر شد.
> شما نابغهايد ای خداوند، شما فکر همه چيز را کرده ايد، چون زن ها واقعا" حيرت
> انگيزند.
> زن ها قدرتي دارند که مردان را متحير می کنند.
> همواره بچه ها را به دندان می کشند.
> سختی ها را بهتر تحمل می کنند.
> بار زندگی را به دوش می کشند،
> ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.
> وقتی مي خواهند جيغ بزنند، با لبخند مي زنند.
> وقتی می خواهند گريه کنند، آواز می خوانند.
> وقتی خوشحالند گريه می کنند.
> و وقتی عصبانی اند می خندند.
> برای آنچه باور دارند می جنگند.
> در مقابل بی عدالتی می ايستند.
> وقتی مطمئن اند راه حل ديگری وجود دارد، نه نمی پذيرند.
> بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هايشان کفش نو داشته باشند.
> براي همراهی يک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.
> بدون قيد و شرط دوست می دارند.
> وقتی بچه هايشان به موفقيتی دست پيدا می کنند گريه می کنند و و قتی دوستانشان
> پاداش می گيرند، می خندند.
> در مرگ يک دوست، دل شان می شکند.
> در از دست دادن يکی از اعضای خانواده اندوهگين می شوند،
> با اينحال وقتی می بينند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.
> آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان
> مهم هستيد.
> قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد
> زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند می دانند که بغل کردن و بوسيدن می
> تواند هر دل شکسته اي را التيام بخشد
> کار زن ها بيش از بچه به دنيا آوردن است، آنها شادی و اميد به ارمغان می آورند.
> آنها شفقت و فکر نو مي بخشند
> زن ها چيزهای زيادی برای گفتن و برای بخشيدن دارند
> خداوند گفت : اين مخلوق عظيم فقط يك عيب دارد
> فرشته پرسيد : چه عيبی ؟
> خداوند گفت : قدر خودش را نمی داند
>
> فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : چرا اين همه وقت صرف اين يکی می فرماييد ؟
>
>
>
> خداوند پاسخ داد : دستور کار او را ديده ای ؟
>
>
> او بايد کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستيکی نباشد.
> بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جايگزينی باشند.
> بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذاي شب مانده کار کند.
> بايد دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جايش بلند
> شد ناپديد شود.
> بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشيده گرفته تا قلب
> شکسته، درمان کند.
> و شش جفت دست داشته باشد.
>
> فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد.
>
> گفت : شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟
>
> خداوند پاسخ داد : فقط دست ها نيستند. مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته باشند.
>
> -اين ترتيب، اين می شود يک الگوي متعارف برای آنها.
>
> خداوند سری تکان داد و فرمود : بله.
>
> يک جفت برای وقتی که از بچه هايش می پرسد که چه کار می کنيد، از پشت در بسته هم
> بتواند ببيندشان.
> يک جفت بايد پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!
> و جفت سوم همين جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند،
> بتواند بدون کلام به او بگويد او را می فهمد و دوستش دارد.
> فرشته سعی کرد جلوي خدا را بگيرد.
>
> اين همه کار براي يک روز خيلی زياد است. باشد فردا تمامش بفرماييد .
>
> خداوند فرمود : نمی شود !!
> چيزی نمانده تا کار خلق اين مخلوقی را که اين همه به من نزديک است، تمام کنم.
>
> از اين پس می تواند هنگام بيماری، خودش را درمان کند، يک خانواده را با يک قرص
> نان سير کند و يک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگيرد.
>
> فرشته نزديک شد و به زن دست زد.
> اما ای خداوند، او را خيلی نرم آفريدی .
> بله نرم است، اما او را سخت هم آفريده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه
> حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد .
> فرشته پرسيد : فکر هم می تواند بکند ؟
> خداوند پاسخ داد : نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد .
> آن گاه فرشته متوجه چيزي شد و به گونه زن دست زد.
> ای وای، مثل اينکه اين نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در اين يکی زيادی مواد
> مصرف کرده ايد.
> خداوند مخالفت کرد : آن که نشتی نيست، اشک است.
> فرشته پرسيد : اشک ديگر چيست ؟
> خداوند گفت : اشک وسيله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا اميدی، تنهايی،
> سوگ و غرورش.
> فرشته متاثر شد.
> شما نابغهايد ای خداوند، شما فکر همه چيز را کرده ايد، چون زن ها واقعا" حيرت
> انگيزند.
> زن ها قدرتي دارند که مردان را متحير می کنند.
> همواره بچه ها را به دندان می کشند.
> سختی ها را بهتر تحمل می کنند.
> بار زندگی را به دوش می کشند،
> ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.
> وقتی مي خواهند جيغ بزنند، با لبخند مي زنند.
> وقتی می خواهند گريه کنند، آواز می خوانند.
> وقتی خوشحالند گريه می کنند.
> و وقتی عصبانی اند می خندند.
> برای آنچه باور دارند می جنگند.
> در مقابل بی عدالتی می ايستند.
> وقتی مطمئن اند راه حل ديگری وجود دارد، نه نمی پذيرند.
> بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هايشان کفش نو داشته باشند.
> براي همراهی يک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.
> بدون قيد و شرط دوست می دارند.
> وقتی بچه هايشان به موفقيتی دست پيدا می کنند گريه می کنند و و قتی دوستانشان
> پاداش می گيرند، می خندند.
> در مرگ يک دوست، دل شان می شکند.
> در از دست دادن يکی از اعضای خانواده اندوهگين می شوند،
> با اينحال وقتی می بينند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.
> آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان
> مهم هستيد.
> قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد
> زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند می دانند که بغل کردن و بوسيدن می
> تواند هر دل شکسته اي را التيام بخشد
> کار زن ها بيش از بچه به دنيا آوردن است، آنها شادی و اميد به ارمغان می آورند.
> آنها شفقت و فکر نو مي بخشند
> زن ها چيزهای زيادی برای گفتن و برای بخشيدن دارند
> خداوند گفت : اين مخلوق عظيم فقط يك عيب دارد
> فرشته پرسيد : چه عيبی ؟
> خداوند گفت : قدر خودش را نمی داند
>
پرسیدم..... ،
چطور ، بهتر زندگی کنم ؟
با كمی مكث جواب داد :
گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ،
با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،
و بدون ترس برای آینده آماده شو .
ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .
شک هایت را باور نکن ،
وهیچگاه به باورهایت شک نکن .
زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیكه بدانی چطور زندگی کنی .
پرسیدم ،
آخر .... ،
و او بدون اینكه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :
مهم این نیست که قشنگ باشی ... ،
قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر .
كوچك باش و عاشق ... كه عشق ، خود میداند آئین بزرگ كردنت را ..
بگذارعشق خاصیت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسی .
موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن ..
داشتم به سخنانش فكر میكردم كه نفسی تازه كرد وادامه داد ...
هر روز صبح در آفریقا ، آهویی از خواب بیدار میشود و برای زندگی كردن و امرار معاش در صحرا میچراید ،
آهو میداند كه باید از شیر سریعتر بدود ، در غیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد ،
شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد ، كه میداند باید از آهو سریعتر بدود ، تا گرسنه نماند ..
مهم این نیست كه تو شیر باشی یا آهو ... ،
مهم اینست كه با طلوع آفتاب از خواب بر خیزی و برای زندگیت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن كنی ..
به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی میخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ،
كه چین از چروك پیشانیش باز كرد و با نگاهی به من اضافه كرد :
زلال باش .... ، زلال باش .... ،
فرقی نمی كند كه گودال كوچك آبی باشی ، یا دریای بیكران ،
زلال كه باشی ، آسمان در تو پیداست
|
دو چيز را هميشه فراموش كن:
|
خوبي كه به كسي مي كني
بدي كه كسي به تو مي كند
هميشه به ياد داشته باش:
در مجلسي وارد شدي زبانت را نگه دار
در سفره اي نشستي شكمت را نگه دار
در خانه اي وارد شدي چشمانت را نگه دار
در نماز ايستادي دلت را نگه دار
دنيا دو روز است:
يك با تو و يك روز عليه تو
روزي كه با توست مغرور مشو و روزي كه عليه توست مايوس نشو. چرا كه هر دو پايان پذيرند.
به چشمانت بياموز كه هر كسي ارزش نگاه ندارد
به دستانت بياموز كه هر گلي ارزش چيدن ندارد
به دلت بياموز كه هر عشقي ارزش پرورش ندارد
دو چيز را از هم جدا كن:
عشق و هوس
چون اولي مقدس است و دومي شيطاني، اولي تو را به پاكي مي برد و دومي به پليدي.
در دنيا فقط 3 نفر هستند كه بدون هيچ چشمداشت و منتي و فقط به خاطر خودت خواسته هايت را بر طرف ميكنند، پدر و مادرت و نفر سومي كه خودت پيدايش ميكني، مواظب باش كه از دستش ندهي و بدان كه تو هم براي او نفر سوم خواهي بود.
چشم و زبان ، دو سلاح بزرگ در نزد تواند، چگونه از آنها استفاده ميكني؟ مانند تيري زهرآلود يا آفتابي جهانتاب، زندگي گير يا زندگي بخش؟
بدان كه قلبت كوچك است پس نميتواني تقسيمش كني، هرگاه خواستي آنرا ببخشي با تمام وجودت ببخش كه كوچكيش جبران شود.
هيچگاه عشق را با محبت، دلسوزي، ترحم و دوست داشتن يكي ندان، همه اينها اجزاء كوچكتر عشق هستند نه خود عشق.
هميشه با خدا درد دل كن نه با خلق خدا و فقط به او توكل كن، آنگاه مي بيني كه چگونه قبل از اينكه خودت دست به كار شوي ، كارها به خوبي پيش مي روند.
از خدا خواستن عزت است، اگر برآورده شود رحمت است و اگر نشود حكمت است.
از خلق خدا خواستن خفت است، اگر برآورده شود منت است اگر نشود ذلت است.
پس هر چه مي خواهي از خدا بخواه و در نظر داشته باش كه براي او غير ممكن وجود ندارد و تمام غير ممكن ها فقط براي شماست.
سلاممممممممممممممممممممممممم
سلاممممممممم به همه دوستای گلممممممممم عید همتون مبارک..................


